بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اشتباهات فاحش حوزه علمیه و فضاهای حوزوی این است که به کتاب بحار الانوار بهایی نمی دهند و با دید سخیفی بدان نگاه می کنند.

اگر کتاب بحار امروز توسط یک لجنه صد نفره نوشته می شد، کتاب سال می شد و بارها در کنگره های مختلف از آن رونمایی می شد. حتی برای آن یک بودجه مستقل در نظر گرفته می شد.

اکنون برای کتاب های بسیار ضعیف، رونمایی می گیرند و از آن تقدیر و تشکر می گیرند. کتاب بحار که جای خود را دارد.

Kashani-13961016-DorePajoheshGariTarikhEslam(11)-Thaqalain-Ir

چند کتاب که در عصر امروز نوشته شده و کمی شبیه کتاب بحار است را معرفی می کنم و به شما نشان می دهم که برای این کتب، هیچ موضعی گرفته نمی شود و نیز به عنوان رفرنس قرار می گیرند. بعد می فهمیم، بحار چه کرده و نیز چه کارکردی می تواند امروز داشته باشد. مخصوصا برای کسانی که در تاریخ کار می کنند.

کسانی هستند که امروز مجموعه نوشته اند و مجموعه آنها در عصر امروز بسیار مطرح است. یکی از آنها میزان الحکمه است که عمده شهرت آقای ری شهری در مجامع حدیثی از همین کتاب است. این کتاب مبوب کردن و موضوع کردن و مرتب کردن یک تعداد روایت است که بسیاری از آن روایات، در منابع درجه دو و منابع درجه سه اهل سنت آمده است.

چون روایات موضوعی مختصری در این کتاب جمع آوری و سپس ترجمه شده، لذا این کتاب اصلا یک کتاب روایی شیعی صرف نیست؛ بلکه مجموعه روایت است. اینکه یک شیعه روایاتی را جمع آوری کرده باشد، دال بر شیعی بودن آن کتاب نیست.

Kashani-13961016-DorePajoheshGariTarikhEslam(12)-Thaqalain-Ir

وضع بدتر از این را کتاب نهج الفصاحه دارد؛ تقریبا اصلا کتاب شیعه محسوب نمی شود؛ بلکه یک آقایی به نام ابوالقاسم پاینده آمده روایات پیامبر ص را جمع آوری کرده است؛ و بعد خود ایشان ترجمه هم کرده اند. و بعد جالب اینجاست دیگران هم آمده اند همان کتاب نهج الفصاحه او را که خودشان ترجمه نموده اند، دوباره ترجمه کرده اند!

مثلا در این کتاب شما نقش امیرالمؤمنین ع و اهلبیت را نمی بینید. حتی فکر می کنم که حدیث ثقلین را با عبارت کتاب الله و سنتی هم آورده بود. آنوقت می شود نهج الفصاحه شیعه ها.

کتاب میزان الحکمه کتابی است که در آن، از منابع اهل سنت زیاد استفاده شده. حال وجه این کار که روایات اهل سنت را به خورد شیعیان بدهیم چیست؟ اگر این کتاب برای محققین است، ترجمه آن چیست؟ بعد جالب آنجاست که ما آن را منتخب می کنیم؛ و بعد یک عده از روی این کتاب منبر می روند! مثل آن است که شما یک معبر نفوذ باز کردی، تا دیگران بدون بررسی سندی، آن روایات را مطرح کنند. در این کتاب هم جمع آوری کننده بررسی صدوری و سندی نکرده و هم دیگرانی که از روی آن منبر می روند، بررسی سندی نمی کنند!

کتاب بعدی که در مجامع علمی مورد تجلیل واقع شده و در آن هم بررسی سندی و صدوری صورت نگرفته، کتاب الحیات برادران حکیمی است. این کتاب هم صرفا جمع آوری موضوعی است. این کتاب از نظر تدویب و جمع آوری از کتاب میزان الحکمه بسیار بهتر است، ولی آنجا ههم صرفا جمع آوری کردند، یعنی مسأله ای در یک بابی به نام عدالت اجتماعی و اقتصادی روایات در این باب جمع آوری شده، بدون اینکه بررسی شود، آیا معارضی دارد یا نه جای دیگر چیز دیگری گفته شده یا نه …. ما در جهت تخریب هیچ اثری نیستیم؛ ولی می خواهیم بگوییم دو بزرگواری آمده اند زحمت کشیده اند و وقت گذاشته اند تا اینکه کتابی بنویسند، سپس کتابشان در جامعه جا باز کرده است. چنانچه اگر بگویی این مطلب را از الحیات و یا از میزان الحکمه می گویم، تو را آنچنان قدحی نمی کنند که بگویی من این مطلب را از کتاب بحار الانوار می گویم.

Kashani-13961016-DorePajoheshGariTarikhEslam(13)-Thaqalain-Ir

کتاب الحیات بیشتر بار خود را در دو عنوان عدالت اجتماعی قرار داده است. و  چون نویسنده به این عنوان دقت بسیاری نموده بار علمی آن را محکم تر بسته است؛ لذا از میزان الحکمه دقت بیشتری در آن به کار رفته؛ اما باز هم جای کار دارد.

کتاب های دیگر دانشنامه هایی است که نوشته شده است. کتاب دانشنامه امام علی علیه‌السلام، دانشنامه امام حسین ع و دانشنامه امام مهدی عج الله تعالی فرجه است که انصافا برای محققین کتاب بسیار خوبی است؛ اما اینها هم صرفا یک عده ای جمع شده اند روایاتی را در چند موضوع مشخص جمع آوری نموده اند و کمی هم به بحث صدوری آن توجه شده است.

یعنی در کتاب دانشنامه امام علی ع که تقریبا چنین نگاهی در آن نشده است. فقط در اول آن گفته شده که ما از این کتاب ها نقل می کنیم و از این کتاب ها نقل نمی کنیم. در کتاب دانشنامه امام حسین ع گفته شده منابع ما تا قرن هفت است و از این کتاب ها هم چیزی نقل نکرده ایم.

Kashani-13961016-DorePajoheshGariTarikhEslam(14)-Thaqalain-Ir

انصافا برای محققین خدمت بسزایی نموده، اما مختصر شدن و ترجمه شدن اینها جای ندارد. «مقتل صحیح سید الشهدا» که تلخیص دانشنامه «امام حسین ع» است، مردم از آن یک دروغ را می فهمند! با وجود اینکه محققین قصد دروغ گفتن را ندارند. صحیح به چه معناست، به معنای حجت است یا اینکه صدر عن الامام! هیچ کدام نیست. تلخیص دانشنامه صحیح می شود؟ یا اینکه ما می خواستیم به فروش این کتاب توجه کنیم. نوشتن این کتاب خدمت است؛ اما می توان به آن اشکالات ساختاری را وارد کرد.

در دانشنامه امام مهدی هم بررسی صدوری هم می بینید، اما باز همی اینها از یک سری منابع جمع آوری کردند.

شما اگر این سه دانشنامه در درسترس شما نبود، می توانستید با سرچ این مطالب را پیدا کنید. چون اینها نیامده اند از کتاب های چاپ نشده مطلب بیاورند. اما با این حال انصافا این سه کتاب آبروی دار الحدیث است و خدمت کرده و بنده خودم توصیه می کنم که هر کسی که در زمینه تاریخ و حدیث می خواهد کار کند، این سه کتاب را تهیه نماید.

اینها در زمانی مطرح شدند و جایزه سال و فصل گرفتند؛ کتاب سال حوزه شدند و جایزه گرفتند.

Kashani-13961016-DorePajoheshGariTarikhEslam(15)-Thaqalain-Ir

کتاب دیگری هم به نام «معجم احادیث معتبره» از شیخ قاسم محسنی نوشته شده است. ایشان آمد با نگاه خاص مضیق سندی علم رجال، آمد گفت: این روایات از نظر من صحیح السند است؛ اما این کتاب هم از نظر چاپ افتضاح است چون نه همزه وصل دارد و نه همزه قطع و معلوم است که ویراستاری ادبی نشده. اما از نظر علمی کتاب مهمی است؛ زیرا با این کتاب، می فهمیم روایات صحیح سندی از سوی شیخ قاسم محسنی کدام احادیث هستند. اما با دو نکته: نکته اول این است که این روایات صحیح السند هستند ولی لزومی ندارد که اینها صحیح نیز باشند. ممکن است روایت صحیح السندی باشد ولی درست نباشد و یا در تعارض ترجیح داده نشود. ثانیا: روایاتی که سی طریق ضعیف دارند ولی به خاطر تواتر ایجاد شده  به لحاظ صدوری تقویتشان از آن یک طریق صحیح قوی تر است را نیاورده. چون این کار وقت زیادی می برد؛ زیرا می بایست طرق روایات را جمع کنید. خودشان هم البته در مقدمه کتابشان به این دو نکته اشاره کرده اند و گفته اند این کتاب صرفا جمع آوری روایاتی است که یک طریق آن از نظر من صحیح است. حال ممکن است سؤال کنید، این چه فایده ای دارد؟ ممکن است نگاه شما یک نگاه شاذی در علم رجال باشد. نه تمام روایات صحیحه را آورده و نه از جهت دلالی بحث شده است. این کتاب هم کتاب سال شد.

Kashani-13961016-DorePajoheshGariTarikhEslam(16)-Thaqalain-Ir

حال سؤال اینجاست که بحار چه کرده است که دیگران می گویند: اینم بحار است، خوب این روایت اعتبار ندارد!!!

نگاه آقای شریعتی ضربه بسیاری به بحار زده است. اگر بحار در امروز نوشته می شد، دنیا را تکان می داد. چون شما یک موسوعه صد و ده جلدی نوشته باشید آن هم با چه امکاناتی! چه طور اگر روایت اشتباهی در دانشنامه امام حسین ع باشد، کسی به کتاب آقای ری شهری قدحی وارد نمی کند و شما می گویید: ایشان تمام روایات ذیل آن موضوع را جمع کرده و کار شما را راحت کرده؛ حالا شما تحقیق کن.

مرحوم علامه مجلسی بنابر تربیب کافی، آمده روایات را در کنار هم جمع آوری نموده؛ تازه تقطیع هم نکرده است و نیز از کتبی روایت نقل کرده که در معرض انقراض و نابودی بوده. ولی از آنطرف، و هیچ کتابی را احیا ننموده است.

اما بار علاوه اینکه ایشان از کتبی استفاده از منابع خارج از دسترس، بر اساس موضوعات کافی، روایات را جمع آوری نموده است. ولی تنها سند را تلخیص نموده است؛ مثلا گفته از احمد ولی منظورش، محمد بن محمد بن عیسی اشعری است. این به معنای حذف نیست.

آنوقت کسی که حدیث را نمی فهمد می گوید: علامه روایات ضعاف را جمع نموده است. این شخص نمی فهمد. چون وقتی مرحوم علامه بیش از چهارصد کتاب را اینطور جمع آوری نموده است. مثلا شما می خواهید ببینید که «اضطرار امت بر حجت» در بین کتب شیعه چند بار روایت شده است، آنوقت می بینید ۱۱۶ روایت در این زمینه نقل شده است. وقتی در یک موضوع ۱۱۶ روایت ببینید، دیگر ضعف سند معنایی ندارد. وقتی می بینید یک فقره از پنج معصوم و سی و دو کتاب و هفتاد روایت تکرار شده، نیازی به بررسی ندارید، اگر شما می خواهید ببینید ما در ماجرای اهل بیت چه می گوییم، باید بحار را بخوانید و همین موضوعات مورد بحث را از کتاب بحار بررسی کنید. مثلا در زمینه غلو در جلد بیست و پنج بحار، صد و بیست و پنج روایت را جمع کرده. شما اگر همین طوری خودتان بگردید معلوم نیست با ابزار روایی بتوانید چنین کاری بکنید. خیلی کار بزرگی کرده.

Kashani-13961016-DorePajoheshGariTarikhEslam(17)-Thaqalain-Ir

ضمن اینکه حواشی هم برای روایات نوشته که انصافا به درد بخور است؛ هرچند متأسفانه وقت چندانی نداشته برای همه روایات حاشیه بنویسد.

ماجرای معروف دعوای علامه طباطبایی با بحار هم این است که وقتی بحار صد و ده جلدی چاپ شد، ایشان آمد به بعضی از تقریرات علامه مجلسی اشکال کرد و جزوه ای پانصد صفحه ای در این زمینه نوشت و منتشر هم شد. که یک بنده خدایی هم داوری کرده بین نوشته های علامه طباطبایی و علامه مجلسی، و گفته که علامه طباطبایی هم در همه جا درست اشکال ننموده است.

این کتاب بسیار مهم است؛ شما کافی است دنبال یک موضوعی بگردید، سپس آنوقت باب این کتاب را نگاه کنید. در این کتاب راحت به بعضی از مسائل می رسیم. لذا علیکم ببحارالانوار.

دیگر کارکرد مهم بحار الانوار این است که ما با این کتاب می فهمیم که اصلا ابواب روایات ما چیست؟ مثلا این که ائمه آل یاسین هستند یا ائمه صراط مستقیمند، چند روایت داریم. آنوقت می بینید که به راحتی نمی توانیم یک روایت را کنار بگذاریم.

متأسفانه شریعتی زده بودن جامعه موجب می شود که این موسوعه عظیم امروز دیده نشوند. این نه به معنای آن است که علامه بی اشتباه بوده است؛ اگر امروز این کتاب نوشته می شد، می شد، باید بحار کتاب قرن می شد! دارالحدیث با آن همه گستردگی نتوانسته کتابی شبیه به کتاب بحار چاپ کند.

مهمترین استدراک به این کتاب اسمش عوالم العلوم است.

خیلی از جاها عقاید ما کلامی است؛  ما میبینیم که گاهی سطح عقاید ما پایین تر از افق روایات مان است.

البته آقای حیدری می گوید ما هنوز به خاطر این کتاب در زمینه عقاید دچار اخباری گری شده ایم؛ ممکن است بخش هایی از این نقد صحیح باشد؛ اما آن شدت و هدتی که در آن به کار رفته صحیح نمی باشد. یعنی اگر تفکر علامه مجلسی را قبول نداشته باشید باز هم بی نیاز از بحار نیستید.

یک جاهایی در بحث های خلافت و درگیری های اصحاب، ممکن است که از اهل سنت روایت کرده باشند، اما فصول اصلی این کتاب بسیار مهم است. مثل جنود عقل و جهل.

بنده معتقدم آقای شریعتی در خیزش مردم در انقلاب خدمات جدی ای داشتند؛ اما همین ایشان هم در بسیاری از انحرافات جامعه نقش جدی ای داشته اند. و از جهت تاریخ و حدیث، حرف هایی زده است که معلوم است خیلی بویی از این بحث ها نبرده. به ویژه در کتاب تشیع علوی، تشیع صفوی حرف های بی پایه و اساسی زده است.

آری ایشان برای مبارزه با مارکسیسم و کومونیست، نقش فعالی داشته اند؛ اما در اول انقلاب یک فضایی پیش می آید که اگر کسی علیه او حرفی را می زد و او را نقد می کرد، کأن او خارج از اسلام بود.

یکی از اساتید بزرگ گفته بودند، که مردم در آن زمان، آنچنان علیه سه نفر از مراجع بزرگ موضع گرفتند که نزدیک بود به آنها بگویند مسلمان نیستند. امام رحمهالله جلسه ای را گرفت و آنها را دعوت کرد و با آنها عکس گرفت تا به همگان بگوید اینها مسلمانند.

اتفاقا مجامع روشنفکر مابانه، بر خلاف ادعایشان، به شدت انحصار گرا هستند. لذا شما می بینید انجمن های اسلامی بعضی از کشورها آمدند گفتند شریعتی شهید شد و نامه نوشتند به امام و تسلیت گفتند. امام هم در جواب، نه مثبت گفتند و نه منفی. آنها می گویند نامه شما در فقد آقای شریعتی به دستم رسید و بعد شروع به توصیه می کنند که مثلا درستان را بخوانید و … امام حتی مرحوم هم نمی گوید و حتی تسلیت را به آنان تحویل می دهد! این نشان می دهد که در آن موقع، فضا چقدر بسته بود.

کسانی با کتب شریعتی تربیت شدند که در عمرشان حتی یک جلد کتاب حدیثی هم نخوانده بودند؛ اما به علامه مجلسی فحش می دادند. این بدان خاطر بود که شریعتی در کتاب تشیع علوی تشیع صفوی، علامه مجلسی را مجیز گوی سلاطین خوانده بود. حال اصلا توجه نشده بود که این کتاب در چه دوره ای چاپ شده. این کتاب در دوره سلاطین نوشته شده که اگر نوشته نمی شد به نام سلاطین، اصلا حفظ نمی شد. چند کتاب داریم که با تمجید سلاطین در آن دوران نوشته نشده؟ شریعتی آدم هایی که شکی در تقوا و اخلاصشان نیست را درباری خطاب می کند. آنها دقت نمی کنند که در زمان خودمان صاحب عروه خطاب به دولت عثمانی هم می گوید: «خلد الله ملکه و ادام الله ظله»! این یعنی اینکه صاحب عروه برای حفظ دولت سنی مذهب عثمانی دعا نموده؟!

Kashani-13961016-DorePajoheshGariTarikhEslam(18)-Thaqalain-Ir

نکته بعد آن است که به آقای شریعتی در همان زمان می گفتند که آقا مرحوم علامه در آن زمان، بدین خاطر بود که حرف های آن چنانی می زد و ایشان قبول نمی کرد. تا آنکه سید حمید روحانی، در جلد سه «نهضت امام خمینی» منتشر کرد که آقای شریعتی در نامه ای به ساواک از شاه تعریف کرده است. این کار به شدت مورد انتقاد واقع شد. چون شریعتی حق نداشت که بگوید من در فشار این حرف ها را زده ام. چه طور مجلسی آخوند سلطانی است و او دکتر سلطانی نیست؟ اصلا یکی از دلایلی که سید حمید روحانی را می زنند، این است که این نامه ها را منتشر کرده است. ما نمی خواهیم بگوییم که شریعتی ساواکی است؛ اما این نشان می دهد که او علمای شیعه را منصفانه نکوبیده است؛ چون حداقل بایست می گفت که او تحت فشار بوده است.

این فضا در روی طلاب هم اثر گذاشت؛ چنانچه یکی از علما از بحارالانوا منتخب نوشت. به نظر بنده با حفظ احترام بر آن مرجع محترم، این کار در فضای شریعتی بازی کردن است. چه لزومی داشت که این کتاب را حداقل به این نام چاپ کند. مثلا خلاصه دانشنامه امام حسین ع که به نام مقتل صحیح چاپ شد و یا سفینه البحار که نویسنده هیچ مشکلی با بحار نداشته ولی اسمش صراحتی در گزینش روایات بحار ندارد. لزوما خود علامه هم معتقد به صحت تمامی روایاتش ندارد؛ بلکه علامه مدوب است مؤلف است.

دو جریان به وجود آمد که آسیب جدی به علم حدیث زد. یکی کتاب شیخ قاسم محسنی به نام «مشرعه بحار الانوار» است که در دو جلد چاپ شد. جالب است بدانید که تا شش، هفت ماه پیش تنها جایی که پی دی اف این کتاب را منتشر کرده، یک مرکز وهابیت در عربستان بود که این کتاب را عکس گرفته بودند. یعنی یک کتاب را نوشتید که مروج آن وهابیت است. زیرا آنها با این حرف مسخره می کنند که چه طور یک کتاب صد و ده جلدی به کتاب دو جلدی تبدیل شده است. با اینکه خودش در مقدمه گفته من روایات متواتر با طرق ضعیف را نگاه نکرده ام، چه طور این کتاب را تلخیص کرده است؟!!

این روایات از نظر آقای محسنی صحیح نیست و آن هم فقط سندش نیست نه دلالتش.

کتاب بعدی منتخب بحار النوار است که زیر نظر یکی از مراجع نوشته شده. این بازی در فضای شریعتی است. می آمدید منتخب احادیث اهلبیت می نوشتید.

در فضایی که بحار دارد تخریب می شود، نباید این کتاب بدین شکل مورد نقد قرار بگیرد. بعد باید از آنها پرسید که آیا شما می خواهید تکراری های بحار را حذف کنید؟ این کار که بحار را نابود می کند؛ زیرا کار کرد بحار این است که شما بتوانید یک نگاه مجومه ای به ابواب کنید. بعد شما با یک اشتباه استراتژیک، به مخاطب القا می کنید که بگویند ۱۱۰ جلد، شد چهار جلد! چقدر جفنگ بوده!

بله یک وقت می گویی سفینه البحار؛ یعنی من روایات را دسته بندی کردم و تلخیص کردم و استدراک کردم و کاری کردم که مثلا شما بفهمید در بحار پنج روایت در مورد سلمان است؛ این کار بحار را تخطئه نمی کند.

نقد بحار درست است اما باید اول دانست که چه جایگاه مهمی دارد. متأسفانه از این جهت به کتاب بحار حملات بسیاری کرده اند.

به ویژ این که علامه کاری کرده که هیچ یک از اینها این کار را انجام ندادند؛ چون از کتاب هایی را نقل کرده اند که الان اصلا موجودیتی ندارند.

والسلام علیکم و رحمه الله

 


” شایان ذکر است که این متن به ویرایش نهایی نیاز دارد. “