با سلام، در قرآن آمده است: جنَّه عرضها السماوات و الارض (آل عمران، ۱۳۳)؛ جنَّه عرضها کعرض السماء و الأرض (حدید، ۲۱). در حدیثی از حضرت محمّد(ص) سؤال شد: «إذا کانت الجنّه عرضها کعرض السماوات و الأرض فأین تکون النار؟ فقال صلّى اللّه علیه و آله: سبحان اللّه إذا جاء النهار فأین اللیل؟» وجه تناسب در این پاسخ چیست؟ مرحوم علامه طباطبائی در المیزان، ذیل آیۀ سوره آل عمران (ج ۴، ص ۲۲-۲۳) این را بحث کرده، امّا پاسخ ایشان به نظرم قانع کننده نمی آید. اگر می شود لطفاً توضیح دهید که منظور پیامبر از این تشبه چیست؟

پاسخ اجمالی

آیاتی که گستردگی بهشت را به وسعت آسمان ها و زمین مقایسه می کند، در صدد بیان مبالغه در وسعت و گستردگی بهشت است؛ زیرا چیزی نزد مردم وسیع تر از آسمان و زمین شناخته شده نیست، تا بتوان بهشت را با آن مقایسه نمود. و روایتی که از پیامبر اکرم(ص) در این زمینه نقل شده، معنایش می تواند آن باشد که زندگی در آخرت جای تزاحم و تمانع نیست؛ یعنی این روایت اشاره به آن دارد که عرصه قیامت مثل دنیا محل تزاحم نیست که اگر شیء ای مکانی را اشغال کرد، جای دیگری نباشد، بلکه در آخرت آسمان و زمین در عین این که ظرف بهشت ‏اند، در همان حال ظرف جهنم نیز هستند

پاسخ تفصیلی

قرآن کریم انسان ها را به بهشت مژده داده و در بیان یکی از ویژگی های آن می فرماید: بشتابید به سوی بهشتی که وسعتش به اندازه آسمان ها و زمین است: «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ…»[۱] و «و سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُها کَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ».[۲] آنچه را که مفسران در ارتباط با این آیات گفته اند؛ آن است که قرآن کریم در این جا در صدد بیان مبالغه در وسعت و گستردگی بهشت است؛ زیرا چیزی نزد مردم وسیع تر از آسمان و زمین شناخته شده نیست، تا بتوان بهشت را با آن مقایسه نمود. نظیرش در جاوید بودن بهشت نیز آمده است: «خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ»،[۳] به دلیل آن که طولانی ترین چیزها از جهت بقا و جاودانگی نزد مردم همین آسمان و زمین است؛ لذا آنان را بر اساس شناختشان از آسمان و زمین مخاطب قرار داد؛[۴] بنابر این منظور از عرض در این آیه، عرض در برابر طول نیست، بلکه کنایه از وسعت و عظمت بهشت است.[۵]
با توجه به این تفسیر، نیازی به توجیه دیگری برای آیات فوق نیست، با این وجود روایت ضعیفی از پیامبر(ص) نقل شده است که حضرتشان در پاسخ به این که اگر بهشت به اندازه آسمان ها و زمین است، پس دوزخ کجا است؟ مطلب دیگری را بیان داشته  و پاسخی نقضی ارائه فرمودند که آن گاه که روز فرا می رسد، شب کجا است؟![۶]
به هر حال، صرف نظر از سند روایت، در نگاه محتوایی و با توجه به این که درک مقایسه بهشت و دوزخ با شب و روز دشوار است، توضیحاتی برای آن ارائه شده است:
۱٫ شاید پیامبر(ص) با توجه به قصور فهم پرسش گر که عالمى وسیع ‏تر و عالی ‏تر از همین عالم دنیا و وسعت آن برایش قابل درک نبود، اجمالاً می خواهد به او بفهماند که عالم آخرت و بهشت و جهنم و لو این که جسمانى است، لکن نمی توان آن را به عالم دنیا مقایسه نمود؛ زیرا که عالم آخرت فوق عالم دنیا و محیط بر آن است. حتى می توان گفت که این تشبیهى که در آیه شده که عرض بهشت مثل عرض آسمان ها و زمین است، کنایه از این است که وقتى عرض بهشت چنین باشد، طول آن چه قدر خواهد بود. و مشعر بر این است که همان گونه که این عالم دنیا با ضیق و تنگى آن، هم روز روشن و هم شب تاریک را در بر دارد، عالم آخرت با وسعت و فراخى آن، چگونه گنجایش بهشت و جهنم را نداشته باشد![۷]
۲٫ این پاسخ معارضه به مثل است؛ یعنی کنایه از آن است که خدایى که قادر است شب را هر گاه و هر جا بخواهد بیاورد، قادر است جهنم را هر مکان که بخواهد و هر زمان که اراده کند، بیافریند و بیاورد.[۸]
۳٫ زندگی در آخرت جای تزاحم و تمانع نیست؛ یعنی این روایت اشاره به آن دارد که عرصه قیامت مثل دنیا محل تزاحم نیست که اگر شیء ای مکانی را اشغال کرد، جای دیگری نباشد، بلکه در آخرت آسمان و زمین در عین این که ظرف بهشت ‏اند، در همان حال می توانند ظرف جهنم نیز باشند.
توضیح این که آخرت با همه نعمت ها و عذاب هایش هر چند که شباهتى با دنیا و لذت ها و دردهایش دارد؛ و انسانى که در آخرت مبعوث شده هر چند که همان انسانى است که به عینه در دنیا بود – همچنان که مقتضاى ظواهر قرآن و روایات این را می گوید – اما نظامى که در آخرت حاکم است، غیر از نظامى است که در دنیا حاکم بوده؛ زیرا که آخرت سرای ابدیت و جاودانگی است، و دنیا دار زوال و فنا؛ و به همین جهت انسان در بهشت می خورد، می نوشد و …، ولى در آن جا دچار عوارضى که در دنیا بر او وارد می شده نمی گردد. همین طور انسان جهنمی، در آخرت بین آتش می سوزد، و سوزش آتش را می چشد و از خوردنی ها و نوشیدنی ها و هم ‏نشین دوزخی اش شکنجه می ‏بیند، ولى آثار سوختن دنیایى را ندارد، (نه ذغال می شود، نه خاکستر و نه می میرد). و نیز در آخرت عمرى ابدى و بی پایان دارد، ولى آثار طول عمر دنیایى از قبیل کهولت، پیرى و سال ‏خوردگى را ندارد. و همین طور دیگر شئون زندگی دنیایى را دارد، ولى آثار دنیایى آن را ندارد. و این نیست مگر به دلیل این که عوارض و لوازم ذکر شده از لوازم نظام دنیوى است، نه از لوازم مطلق نظام (چه دنیایى و چه آخرتى). پس دنیا دار تزاحم و تمانع است، ولى آخرت چنین نیست؛ لذا می شود بهشت پهناى آسمان ها و زمین را اشغال کرده باشد، و در عین حال جهنم نیز آن را اشغال کند.
از جمله دلایل این معنا آن است که: ما آنچه را که در ظرف مشاهده خود از حوادث و اتفاقات واقعه می بینیم، وقتی حوادث دیگرى را براى بار دوم می ‏بینیم، حوادث بار اول از نظرمان غایب می شود، مثلاً حوادث امروز را وقتى می بینیم که حوادث دیروز از نظر ما غایب شده باشد، حوادث شب را وقتى می بینیم که حوادث روز، گذشته باشد، و همچنین مثال هاى دیگر، اما نسبت به خداى متعال چنین نیست؛ از نظر او حوادث شب و روز یک جا مشاهده می شود، و حوادث آینده، حوادث گذشته را از محضر او غایب نمی سازد، و این قسم حوادث مزاحمتى با یکدیگر ندارند، پس شب و روز و حوادث مقارن آن دو، به حسب نظام ماده و حرکت، متزاحم اند، و در یک جا و در یک لحظه جمع نمی شوند، ولى در نظام آخرت هیچ تزاحم و تمانعى با هم ندارند. [۹]
۴٫ بر اساس نظر دیگر که نزدیک به نظریه فوق است؛ دوزخ با تمام آتش و عذابش هم می تواند در اختیار بهشتیان باشد و آنان به آن جا ورود و خروج کرده و با دوزخیان به گفت وگو بپردازند، اما هیچ آسیبی از آتش و عذاب های آن جا نبییند. چنانچه برخی آیات به این مطلب تصریح می کند؛ مانند «… أَصْحابَ الْیَمینِ، فی‏ جَنَّاتٍ یَتَساءَلُونَ، عَنِ الْمُجْرِمینَ، ما سَلَکَکُمْ فی‏ سَقَرَ»؛[۱۰] … اصحاب یمین (که نامه اعمالشان را به نشانه ایمان و تقوایشان به دست راستشان می دهند؛ آنها در باغ هاى بهشت اند، و سؤال می کنند، از مجرمان، چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟!

 

 منبع:اسلام کوئست


پی نوشت:

[۱]. آل عمران، ۱۳۳٫

[۲]. حدید، ۲۱٫

[۳]. هود، ۱۰۷٫

[۴]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‏۹، ص ۳۶۵، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.

[۵]. طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۴، ص ۶۰، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.

[۶]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۵۹۲، دار إحیاء التراث العربی، بیروت،

[۷]. بانوی اصفهانی، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج ‏۳، ص ۲۶۲- ۲۶۳، تهران، نهضت زنان مسلمان، ۱۳۶۱ش.

[۸]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏۲، ص ۸۳۷، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش.

[۹]. طباطبائی، سید محمد حسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۲۲- ۲۳ قم، دفتر انتشارات اسلامی‏، چاپ پنجم‏، ۱۴۱۷ق؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ‏۴، ص ۳۱- ۳۲، قم، دفتر انتشارات اسلامی‏، چاپ پنجم‏، ۱۴۱۷ق

[۱۰]. مدثر، ۳۹ – ۴۲٫