سلام ایزد منّان، سلام جبرائیل
سلام شاه شهیدان، به مسلم بن عقیل!
 
به آن نیابت عظمای «سیدالشّهدا»!
به آن جلالِ خدایی، به آن جمالِ جمیل!
 
شهید عشق که سر در منای دوست گذاشت
به پیش پای خلیل خدا، چو اسماعیل
 
زهی مقام! که فرش حریم حُرمت تو
شکنج طرّه‌ی حور است و بال میکائیل
 
شعاع پرتو مهرت، نسیم پاک بهشت
شرار آتش قهرت، حجاره‌ی سجّیل
 
چنان شعاع که گفتی کنار تیغ کجت
ستاده گوش به فرمان، جناب عزرائیل
 
بر آستان درش، آفتاب، سایه‌نشین
به طاق قبّه‌ی او، ماه آسمان، قندیل
 
تو بر حقّی و مرام تو حق، امام تو حق
به آیه‌آیه‌ی تورات و مصحف و انجیل!
 
زهی دنائت دنیا! که از تو بیعت خواست
کسی که پیش مقام تو بنده‌ای است، ذلیل
 
محیط کوفه تو را کوچک است و روح، بزرگ
از آن به بام شدی کشته، ای سلیل خلیل!
 
شروع نهضت خونین کربلا ز تو شد
ز نطق زینب کبری به شام شد، تکمیل
 
فراز بام، سلام امام دادی و گفت
میان لجّه‌ای از خون، جواب، شاه قتیل
 
زیارت تو ملائک کنند در ملکوت
به جای خواندن تسبیح و گفتن تهلیل
 
شهید راه امامی که طور سینه‌ی اوست
ز نور، مهبط جبریل و مطلع تنزیل
 
مدیحت تو «ریاضی»! کجا و حضرت دوست؟
مگر خدایْ عنایت کند، جزای جزیل


شاعر: ریاضی یزدی