- ثقلین - http://thaqalain.ir -

گوشش را می‌گیرم می‌آورم!
شهید هودگر

عملیات «بیت المقدس» آغاز شده بود…

چند تیر بارچی عراقی موقعیت ما را بی‌امان زیر آتش گرفته بودند. «عبدالرحمن» به شش نفر از افراد گروهان گفت: بروید، شرّشان را کم کنید! بچّه‌ها رفتند، ولی موفق به سرکوب آن‌ها نشدند.

این بار رو به چهار نفر دیگر کرد و گفت شما بروید و کار را تمام کنید!

این برادران هم علیرغم تلاش فراوان کاری از پیش نبردند. شهید «هودگر» با عزم راسخ رو به بچّه‌ها کرد و گفت: خودم تنها می‌روم، گوششان را می‌گیرم، می‌آورمشان این‌جا!

این را گفت و به اتفاق یکی از بچّه‌ها مثل تیری رها شده از چلّه‌ی کمان، به سمت سنگر تیربار دوید. او اسلحه‌اش را در پناه خاکریزها پنهان کرد، دست‌هایش را بالا برد و فریاد زد: اسلم، اسلم…! تسلیم…!

تیربارچی‌های عراقی متوجّه‌ی او شدند. وقتی دیدند مسلح نیست، با شتاب به طرف او آمدند تا او را دستگیر کنند. درنگ جایز نبود! فرصت را مغتنم شمرد، اسلحه‌اش را برداشت و به سمت نیروهای دشمن آتش گشود.

لحظاتی بعد وقتی شهید «هودگر» وارد سنگر شد، دید یکی از بعثی‌ها به هلاکت رسیده و یکی دیگر از ترس در گوشه‌ی سنگر پناه گرفته است. او طبق قولی که داده بود، گوش او را گرفته و پیش بچّه‌ها آورد تا شادیشان را تکمیل کند.


رسم خوبان ۲۳ – تهوّر و شهامت،  ص ۶۴ و ۶۵٫


Article printed from ثقلین: http://thaqalain.ir

URL to article: http://thaqalain.ir/%da%af%d9%88%d8%b4%d8%b4-%d8%b1%d8%a7-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%af%db%8c%d8%b1%d9%85-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%a2%d9%88%d8%b1%d9%85/

تمامی حقوق برای وبسایت ثقلین محفوظ است.