Untitled-1

برآمد بامدادان، مهر انور

جهان را کسوت نو کرد در بر

 

تو پنداری که زرّین شاهبازی

همی گسترد در صحن فلک، پر

 

و یا از بهر اثبات رسالت

کف موسی همی شد ز آستین در

 

و یا گویی عروسی ماه‌رخسار

شب دوشینه بر سر داشت معجر

 

کنون برداشت از سر معجر خویش

جهان از طلعت او شد منوّر

 

و یا گویی که در این جشن فیروز   

فلک افروختستی مشعل زر

 

و یا تا عود سوزند اندر این بزم

سپهر افروخته زرّینه مجمر

 

چنین روز و چنین عید مبارک

که آمد امر «بلّغ» بر پیمبر

 

نبی اندر غدیر خم برافراشت

جهاز چار اشتر، جای منبر

 

برآمد بر فراز آن و بگرفت

به دست خویش اندر دست حیدر

 

همه بر گرد او گردیده انبوه

گروه بی‌شمار و خیل بی‌مر

 

همه تفویض کرد امر ولایت

به ابن عمّ و در معنی برادر

 

ادامه‌ی قصیده در باب تبریک عروسی و مدح افراد و اشخاص است که از این نوشته حذف شد.

Untitled-12