- ثقلین - http://thaqalain.ir -
خوارزمی گوید:
پس از زهیر، نافع بن هلال- یا هلال بن نافع- به میدان رفت. وی به آنان تیر میافکند و تیرهایش خطا نمیرفت. دستانش را حنا زده بود. تیر میانداخت و میگفت:
تیر میافکنم، تیرهایی نشاندار، و هراس جان را سودی نمیبخشد. تیرهایی زهرآگین که زمین دشمن را آکنده سازد. آنقدر تیر افکند تا تیرهایش تمام شد. دست به قبضۀ شمشیر برد و در حالی که چنین رجز میخواند بر آنات تاخت:
منم آن جوان یمنی جملی؛ آیین من آیین حسین و علی است. اگر امروز کشته شوم آرزوی من است؛ این عقیدۀ من است و با عمل خود دیدار خواهم کرد.
قال الخوارزمیّ:
ثمّ خرج من بعده نافع بن هلال الجملیّ، و قیل هلال بن نافع، و جعل یرمیهم بالسّهام فلا یخطی، و کان خاضبا یده، و کان یرمی و یقول:
أرمی بها معلمه أفواقها و النّفس لا ینفعها إشفاقها
مسمومه یجری بها أخفاقها لتملأنّ أرضها رشاقها
فلم یزل یرمیهم یرمیهم حتّی فنیت سهامه، ثمّ ضرب إلی قائم سیفه فاستلّه و حمل و هو یقول:
أنا الغلام الیمنیّ الجملیّ دینی علی دین حسین و علیّ
إن أقتل الیوم فهذا أملی و ذاک رأیی و ألاقی عملی[۱]
[۱]– مقتل الخوارزمی ۲: ۲۰، ابصار العین: ۸۸ مع اختلاف.
Article printed from ثقلین: http://thaqalain.ir
URL to article: http://thaqalain.ir/%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d8%b5%d8%ad%d8%a7%d8%a8-%d9%86%d8%a7%d9%81%d8%b9-%d8%a8%d9%86-%d9%87%d9%84%d8%a7%d9%84/
Click here to print.
تمامی حقوق برای وبسایت ثقلین محفوظ است.