- ثقلین - http://thaqalain.ir -
توی اردوگاه دزفول بودیم. من نیروی مخابرات بودم که بیشتر به گردان سید الشهداء مأمور میشدم. واحد مخابرات به ستاد لشکر نزدیکتر بود. یعنی ما بین ستاد و مخابرات دستشوییها و توالتها بودند. پیش از نماز صبح رفتم سمت دستشوییها. خلوت بود و هنوز از نیروهایی که برای وضو گرفتن باید به دستشوییها میآمدند، خبری نبود. دیدم یکی آن دور و برها هست و دارد آفتابهها را پر میکند و مرتب میچیند. خیلی هم با اشتیاق کارش را انجام میداد. اوّل بیخیال شدم، ولی دقت که کردم دیدم آقای مهدی باکری است.
رسم خوبان ۲۰ – فروتنی و پرهیز از خودبینی، ص ۲۲٫/ آشناییها، ص ۱۶۳٫
Article printed from ثقلین: http://thaqalain.ir
URL to article: http://thaqalain.ir/%d8%a2%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%87%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d8%b1%d8%a7-%d9%be%d8%b1-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%da%a9%d8%b1%d8%af/
Click here to print.
تمامی حقوق برای وبسایت ثقلین محفوظ است.